مسير پر پيچ و خمي جلوي رومونه
فكر نكنم مسير اولي اين جوري بوده باشه !
اون موقع كه راه رو شروع مي كرديم خيلي صاف بود
اما كم كم فرعي هاش زياد شد.
![]()
فهميده بودم كه چند نفر اون جلو با يه چراغ شب رنگ با فاصله از هم وايساده بودن و به نوبت هي
مي گفتن:
" دنبال من بيايد ، از اين طرف "
اما خيلي ها ،در واقع اكثرا اصلا توجهي نكردن و از راهي كه دوست داشتن رفتن .
فاصله ي اون افراد زياد نبود .
اما مردم بي توجه به اونا از جلوي تك تكشون رد شدن .
بدتر اين بود كه از جلوي هركدومشون كه رد مي شدن از قصد پشتشون رو مي كردن و كاملا بي اعتنا از يه مسير ديگه اي مي رفتن .
يه چيزي اون وسط جلب توجه مي كرد . اون اين بود كه
جلوي هر دسته از آدم كه از راه اصلي جدا مي شدن يه موجودي وايساده بود و مي گفت :
" به حرف اونا گوش نكنيد ، دنبال من بيايد و ... "
و اون ها هم مي رفتن .
انقدر اين وضعيت ادامه پيدا كرد تا جمعيت اندكي
خيلي خيلي اندك
بعد از دنبال كردن 11 تا از اون آدم هايي كه چراغ شب رنگ داشتن
به آخرين نفرشون رسيدن
اما باز هم اونايي كه تا اونجا رسيده بودن همشون نمي خواستن راه رو ادامه بدن
به خاطر همين اون كسي كه راه اصلي به اون ختم مي شد
از دست مردم دلگير شد و چراغ شب رنگ دوازدهمين نفر رو كم نور كرد
با اين كار
خيلي ها وسط راه سرگردون موندن و
به خاطر همين دنبال يكي از اون موجودها رفتن
بعضي ها چون نمي دونستن كجا بايد برن
همون وسط چادر زدن و به زندگيشون ادامه دادن
اما بعضي ها چشماي تيزي داشتن
در ضمن صداي آدم هاي چراغ دار رو دوست داشتن
به خاطر همين
تو تاريكي هاي راه دنبال نور چراغ شب رنگ گشتن و
به صداي ضعيفي كه مي اومد دقت مي كردن
اما بازم بعضي ها پيداش نكردن
ولي به گشتنشون ادامه دادن
يه عده هم كه حواسشون خيلي جمع بود
تونستن اون نور كم رو پيدا كنن و مسيرشون رو ادامه بدن
اما انقدر تعدادشون كم بود
كه اون مرد چراغ دار نتونست دوباره نور چراغش رو زياد كنه تا همه ببينن
ولي هنوز منتظره
شايد اونايي كه دارن مي گردن پيداش كنن
شايد اونايي كه اون وسط چادر زده بودن از جاشون بلند بشن
شايد هم اونايي كه راه رو اشتباه رفتن دوباره برگشتن
اون هنوز منتظره ...
شايد جز اونايي كه پيداش كردن نباشيم
اما خدا كنه جز اونايي كه دنبالش مي گردن باشيم
پس بيايد با هم دنبال نورش بگرديم و صداش بزنيم و بگيم
آقا ، اگه ما پيدات نكرديم ، تو چراغت رو روشن كن ، تا نه تنها ما ، بلكه همه ببيننت ،
ما دنبالت مي گرديم ، خودت رو به ما نشون بده
آقا جونم ، يا صاحب الزمان
(دل نوشته)

دلم گرفته است
باز تولدش از راه می رسد ،
اما کجاست تا شمع های روی کیک را در حضورش روشن کنیم
کاش دلش بر دست هایی که کبریت می زنند تا این همه شمع را روشن کنند می گرفت
این همه شمع را چگونه باید فوت کرد ؟
1174 شمع...
هر سال یک شمع بر شمع ها افزودیم و هر سال با آرزوی آمدنت
با جان و دل آن ها را فوت کردیم
و تو هر سال نیامدی
می دانم روزی خواهی آمد
آن روز موعود
آن روز که دیگر هدیه ی ما
به جای دعای فرج
دعای سلامتی تو خواهد بود
آن روز که اشک هایمان
با دیدن رویت به خنده مبدل خواهد شد
و آن روز که ...
اماما ...
دل تنگی نبودنت را با چه شادیی از این دنیای خاکی پر کنم
مولای من
چه زمان آهنگ غم انگیز متی ترانا و نراک را
به لحن آرام انا المهدی از کتاب ها پاک می کنی ؟
آنقدر از تو دور شدیم که فراموش کره ایم
امام زمان ما حاضر و در بین ماست
می دانم ، گناه از ماست و تو خود بر آمدنت دعا می کنی
اما...
خداوندا
امام ما را ذخیره کرده ای و بر احوال زار ما ناظری
دل هایمان شکسته است ،
اما هنوز به رحمت تو امیدواریم
اماممان نزدیک است و ما دوریم ،
خوب است و ما بدیم
به بدیمان قهر مکن و این بار
هدیه ی تولدش را با دستان خودت عنایت کن
هدیه ی تولدش را استجابت دعایش قرار بده .
خداوندا
شمع های کیکمان زیاد شده
برای فوت کردنش دم مسیحایی او لازم است
او را به ما بر گردان...
الهم عجل لولیک الفرج
( دل نوشته )
خواستم بابت دعاهايي كه كردين تشكر كرده باشم!
اگه بگم مشكلم چه جوري حل شد باورتون نمي شه!!
يه جور معجزه بود !
مي خوام براي اين كه گوشه اي از محبت هاتون رو جبران كرده باشم ،
براتون با زبون قاصر خودم دعا كنم!
اگه كسي دوست داشت ، بگه تا دعاي مخصوص بكنم !
گرچه حنام پيش خدا رنگي نداره ،
اما دعاي دوست در حق دوست مستجابه !
دعا كنيد بقيه ي مشكلاتم هم حل بشه!
اين گل هم تقديم به همتون !!!
التماس دعا
يا حق

شعبان آمد
با رويي سپيد ، سپيد بدان سان كه در بين تمام ماه هاي خدا
توانست ننگ امام كشي را از خود دور نگه دارد
شعبان با روزهايي سرشار از شادي آمد
آبرو داري كرد
آبروي محرم را خريد
محرمي كه از آن خون مي چكد با شكوفه هاي شعبان زنده است
چه زيباست لشگرداران محرم اين چنين به صف شعبان را آزين بستند
سردار سپاه محرم حسين (ع) بر جهان قدم نهاد
تا بر كشتي نوح گونه اش سوارمان كند
علمدار لشكر محرم عباس (ع) اين قمر بني هاشم با نور چهره
چراغ راهمان شد
و بيمار خدا خواسته ي محرم سجاد (ع) با تب و تاب عاشورايي
طوفان را از درياي زندگيمان گرفت
اما علمدار اين سرو رشيد
چه زيبا نگاه دارنده ي حرمت فرزند زهرا (س) است
گويا هنگام تولد به مادرش ام البنين سفارش مي كرد
مادر جان ، نكند صداي گريه ي من آرامش تولد فرزند فاطمه (س) را متلاطم كند
و آن نازدانه ي حسين (ع) ، علي اوسط او اين رنج ديده ي محرم
چه خوب درس احترام را از پدر آموخته است
امام زمان خود بوده است اما ....
گويي پدر قبل از ورودش به او آموخته بود تا بزرگ تر را گرامي بدارد
و اين فرزند عزيز
چه زيبا هنگام تولد آموخته هاي خود را به كار بست
تا قدمش جلوتر از عموي بزرگوارش نباشد !!!
چه ماهيست اين شعبان
چه پر بار است
گويا در ماه تولد آخرين بازمانده ي امامت
حق خون ريختن بر جابرين زمان داده نشد !!!
مگر مي شود در ماهي كه صاحبش زندست عزايي باشد ؟؟؟!!!!
خداوندا
اين ماه را كه ماه پيامبر بزرگت
آن مهربان معلم هستي است
بر ما پر بركت گردان
آسمانت را به لب هاي تب دار حسين (ع) نظاره گر كن
و به دست هاي قلم شده ي عباس(ع) بركت باريدن گذار
و به سجده هاي شبانه ي بزرگ سجده كننده ي تاريخ
اين خاك را به رويش وادار كن
خداوندا
در رگ هامان خون حسين (ع) را جاري كن
بر قلب هايما ن وفاي عباس(ع) را حك كن
و بر سجده هايمان مهر قبولي سجاد (ع) را بكوب !!
تا با آمدن منجي عالم
سر بلند به صف يارانش بپيونديم و بگوييم
لبيك يا صاحب الزمان !!!
عيدتان مبارك
التماس دعا
( دل نوشته )

خدايا سلام
نمي دونم چرا اين جوري مي شه ؟؟!!
داري امتحانم ميكني؟
اين چه امتحانيه كه 1ساله ادامه داره !!!
خدا جون ، چقدر سوالهاي امتحانت داره سخت مي شه!!
نكنه انقدر سخت بشه كه ديگه نتونم جواب بدم!!
اون موقع شرمنده مي شمااااا!!!
خداي من
نكنه داري مجازاتم مي كني؟؟؟
مي دونم گناه زياد دارم ،
تو اين دوره زمونه هيچ كس معصوم نيست!!!
اما تو بخشنده تر از اين حرفايي!!!
خدا جون
كمكم كن !!!
خدايا !
دعاي دوست در حق دوست مستجاب مي شه !!
بخاطر همينه كه دارم از خواننده هاي اين پست مي خوام برام دعا كنن!!
خيلي نياز به اين دعا دارم !!!
خدايا به حق اين دعاهايي كه دوستانم برام ميكنن
مشكلم رو با خيرو عافيت و سلامتي حل كن
و بر پيامبرت كه مبعثش تازه گذشته و بر خاندان پاكش درود بفرست!!!
خدا جون دوستت دارم !! تو هم دوستم داشته باش و سوال هات رو يه كم آسون تر كن !
كنكور كه نيست!!!!!![]()
التماس دعا
( دل نوشته )

همه جا تاريك است
سكوتي مرموز دامنه ي ثور را فرا گرفته
امشب از همه شب ها تاريك تر است
حرا سرد و نمناك است
ماه حلالي نازك از چهره ي دلربايش را به زمينيان نشان مي دهد
اما دل او از همه ي شب ها روشن تر است
راز و نياز مي كند
براي اين مردم كه در جهل خود دست و پا مي زنند دعا مي كند
دعا مي كند تا آن كسي كه وجودش را از درون روشن مي كند دستهايشان را بگيرد
دعا مي كند تا نور درونش عالم تاب شود
از كودكي با اين نورِ درون در ارتباط بوده است
او را در خود حس مي كرد
اما همه ي اطرافش را سنگ گرفته بود !
رو به آسمان دارد
ديگر مانند گذشته جوان نيست
اما دلي جوان و آماده دارد
امشب بسيار دعا كرده
اما بي قرار است
امشب با تمام شب ها فرق دارد
چيزي در درونش مي سوزد
امشب خبري خواهد شد
ناگهان
كسي صدا مي زند
محمد بخوان
_كيستي ؟؟؟
محمد بخوان
_ مرا سوادي نيست
بخوان ، بخوان به نام پروردگارت كه تورا آفريد
آري
او امشب خواند
شعله اي بر بي سوادي افتاد
علمي از جانب نور درونش
اكنون صحرا را روشن مي ديد
نور درون او عالم تاب شده بود
همه بايد اين نور را در مي يافتند
اكنون باري بر دوش خود احساس مي كرد
بايد كاري را براي همه ي سال ها شروع مي كرد
زان پس حرا گوش به اين نجوا سپرد:
خداوندا
نورا
پروردگارا
امتم را از گمراهي ها دور كن
و بر آنان خير و رحمت فرو ببار
همان گونه كه مرا رحمت للعالمين ناميده اي!!!
بار الها
...
( دل نوشته )
![]()
اعصاب خُرد حوصله ي شعر و متنش نيست
ذهن خراب توان اين رديف و وزنش نيست
ديگر توان شعر و قصه ، سروده و متن
بر فكر كوچك و بي قرار و خرابم نيست
از بس كه غصه خوردم و هي فكر كرده ام
ديگر زبهر نوشته فسفري به مغزم نيست
ذهنم خراب گشته ز بد عهدي زمان
زيرا دگر كسي براي درد دل و راز و قصه نيست
پس كم كنم كلام و بس است اين جفنگ ها
اعصاب خُرد حوصله شعر و متنش نيست!!
فكر كنم از موضوع شعر بايد دليل بي وزن بودنش مشخص باشه!!!
( دل نوشته )
